![]() |
![]() |
|
|
تو خدایی کردی و من بندگی نکردم
تو صبوری کردی و من شکر نکردم عمری بدنبال دیدنت بودم و همه عمر ندیدم تو را غافل شدم که ندیدنت سخت تر از دیدنت بود و من کور بودم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 آذر1388ساعت 9:25 توسط رامین |
|
|
دیگه هیچ فرقی نداره زنده بودن تو جنون لحظه های بی پناهی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آبان1387ساعت 15:24 توسط رامین |
|
|
درآتش عشقت ای دوست چنان خاکستر شده ام ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 آبان1387ساعت 13:50 توسط رامین |
|
|
تاکی میخوای خودتو مخفی کنی ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 مهر1387ساعت 10:7 توسط رامین |
|
|
سلام خدا ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 1:36 توسط رامین |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مهر1387ساعت 15:10 توسط رامین |
|
|
ساده بیا دست منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مهر1387ساعت 12:17 توسط رامین |
|
|
دلم خوش بود که بدترین گناهم شکستن شیشه پنجره همسایمون با توپ پلاستیکی بود . مثل کیف سبک مدرسه با خودم حملش میکردم . اما امروز این کوله بار سنگین گناه کمرمو خم کرده . دیگه حتی نمی تونم سرمو بالا بگیرم . چه سخته حمال گناهان سنگین خودم باشم . وقتی اونقدر عاجز باشم که نتونم اونارو زمین بذارم و ... می شنوی خدا ؟ من دارم این زیر له می شم . کمکم کن . کمکم کن .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 مهر1387ساعت 8:36 توسط رامین |
|
|
تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد یه بغض شکسته رفیق گلوم شد تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد تمام وجودم توی آیینه خط خورد هنوز وقتی بارون تو کوچه میباره دلم غصه داره دلم بی قراره نه شب عاشقانست نه رویا قشنگه دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه یه شب زیر بارون که چشمم به راه می بینم که کوچه پر از نور ماه تو ماه منی که تو بارون رسیدی امید منی تو شب نا امیدی تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد یه بغض شکسته رفیق گلوم شد تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد تمام وجودم توی آیینه خط خورد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 8:21 توسط رامین |
|
|
ای پرنده مهاجر ، سفرت سلامت اما به کجا میری عزیزم ، قفس تموم دنیا روی شاخه های دوری ، چه خوشی داره صبوری وقتی خورشیدی نباشه ، تا همیشه سوت و کوری می گذره روزای عمرت ، توی جاده های خلوت تا بخوای برگردی خونه ، گم میشی تو باغ قربت واصه ما فرقی نداره ، هرجا باشیم شب نشینیم دلخوشیم به اینکه شاید ، سحر و یه روز ببینیم آخرش یه روزی هجرت ، درخونت و می کوبه تازه اون لحظه میفهمی ، همه آسمون غروبه می گذره روزای عمرت ، توی جاده های خلوت تا بخوای برگردی خونه ، گم میشی تو باغ قربت واصه ما فرقی نداره ، هرجا باشیم شب نشینیم دلخوشیم به اینکه شاید ، سحر و یه روز ببینیم آخرش یه روزی هجرت ، درخونت و می کوبه تازه اون لحظه میفهمی ، همه آسمون غروبه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 8:13 توسط رامین |
|
|
دنیا رو من می بینم ، توی چشای خستت سایه غم نشسته ، روی لبای بستت قفل سکوتو بشکن دنیا ی ما قشنگه دنیا ی پاک عاشق آسمونش یه رنگه قلب من از تو روشنه برکت صبح روشنی بی تو نمی تونم باشم ، هرجا برم تو با منی بخون تو خونه چشام ، ببین فقط تو رو میخوام بخون تو خونه چشام ، ببین فقط تو رو میخوام دوست دارم ، دوست دارم تو زندگیم تو رو دارم تو خلوت یه کوهی غروب چشمه ساری یه آهوی نجیبی پرنده بهاری ، پرنده بهاری تنت مثل کویره کویر گرم و خاکی تو تشنه ای ، ولیکن همیشه خوب و پاکی قلب من از تو روشنه برکت صبح روشنی بی تو نمی تونم باشم ، هرجا برم تو با منی بخون تو خونه چشام ، ببین فقط تو رو میخوام دوست دارم دوست دارم تو زندگیم تو رو دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 15:28 توسط رامین |
|
|
امروز امیردر می خانه ، تویی تو فریادرس این دل دیوانه ، تویی تو مرغ دل ما را که به کسرا نگردد آرام توی ، دام تویی ، دانه توی تو آن مهر درخشان ، که به هر ساز دهد تاب از روزن این خانه به کاشانه ، تویی تو در کعبه و بت خانه بگشتیم بسی ما دیدیم که در کعبه و بت خانه تویی تو دیدیم که در کعبه و بت خانه تویی تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 14:58 توسط رامین |
|
|
هزاران بار ما را سوخت ، حریق حادثه تا مرز خاکستر ولی ما نسل سیمرغیم ، که از خاکستر خود می گشاید پر طلوع تازه سیمرغ در راه است ، همین فردا که می آید سحر پایان تاریکی است و این دیری نمی پاید هزاران بار ما را سوخت ، حریق حادثه تا مرز خاکستر ولی ما نسل سیمرغیم ، که از خاکستر خود می گشاید پر ماندنی نبوده و نیست ، ظلم شب به این قبیله راه فردای رهایی است ، خشم خونین قبیله بغض ما و ظلم ظلمت ، ماندنی نبوده و نیست تا شکفتن ، تا رسیدن ، یک قدم ، یک لحظه باقیست هزاران بار ما را سوخت ، حریق حادثه تا مرز خاکستر ولی ما نسل سیمرغیم ، که از خاکستر خود می گشاید پر وقت بیداری سیمرغ ، فصل سرخ همصدایست خشم سوگوار مرد و راهی صبح رهایست شیشه عمرسیاهی ، خشم تو ، بغض منه نازنین داغ دارم ، تو بزن که بشکنه وقتشه که بشکنه ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 14:37 توسط رامین |
|
|
از غم ديرينه ام ، شد امشب باراني آسمان سرد و بي ستاره شد شبستان دلم ، چه آسان بگرفتم دست نياز ديگري را ، زدم به نامردمي ها زانو بدوش بركشيدم بار سنگين دلم را ، زدم به نامردمي ها زانو پروردگارا ... زماني است كه بر نيت صاف ، حجاب سنگ دلي افكنم چه ساده باختم ... غمار زندگي را ... حاليا كه برگ برنده داشتم خسته ام ... پرشكسته ام ... يا بگير از من پر پرواز مرا ... يا كه بگير تو دست مرا ... نه بالي خواستم و نه پرواز ... قدرتي ده ، همان دوپاي خميده ام را ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 9:58 توسط رامین |
|
|
لحظه ها هميشه خواستن ، كه تو رو بگيرن از من چه غريب و نا شناسه ، جاده به تو رسيدن هميشه يه چيزي بوده ، شوغتو از دلم ربوده ولي يك تپش دل من ، از غمت جدا نبوده بيا ... يه روز چشاتو وا كني ، مي بيني كه من تموم شدم مي بيني جام كه خاليه ، يا رفته ام پي خودم اگه يه روز و روزگار ، پيش خودت باز بشيني تموم اين روزا رو ، جلو چشات باز ميبيني بيا ... لحظه ها هميشه خواستن ، كه تو رو بگيرن از من چه غريب و نا شناسه ، جاده به تو رسيدن چقدر ما فاصله داريم ، چرا اينو نفهميدم كاش اون روزا مي مردن و يه جور اينو مي فهميدم ديگه برام نمي موني ، تو چشمات اينو مي خونم چقدر دلم گرفته باز ، نمي دونم چي بخونم بيا ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 10:7 توسط رامین |
|
|
اشک من ، پیرهنتو تر کرده همه جا عطر تو پیچیده ، ولی دل دیگه غربتو باور کرده مثل اون پرنده شکسته بال دل من بعد تو بی لونه شده با تو بی قراره و ، بی تو بی قراره دل من راس راسی دیونه شده امشبم میون این خاطره های سردم بی رمق ، دنبال اون ، حادثه ای میگردم که نفهمیدم و کی ، کجا تو رو ، ازم گرفت دست تو جدا شد و ، نگاهتو گم کردم چرا باید وقتی خونه دلت متروکه واسه در زدن باید ، دنبال یک بهونه گشت وقتی راه نداره چشمام ، به حریم قلب تو چه جوری میشه پی ، یه فرصت دوباره گشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 11:55 توسط رامین |
|
|
بهار عمر من گذشته و تو رو ندیدم خزون من رسید ، از تو امید نبود ، بریدم من برای تو نوشتم از نم نم بارون نوشتم قصه عشقمو با چشای گریون نوشتم که دلم تنگه ، شکسته پر و بالم یه لحظه نمیره یاد تو از فکر و خیالم اره دوست دارم بیا نذار دلم بمیره چشای آشنای تو که از یادم نمیره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 14:21 توسط رامین |
|
|
دوتا دسام مرکبی تموم شعرام خط خطی پیش شما شازده خانوم منم فقیر پاپتی غرور و بردار و ببر دلم میگه دلم میگه غلامی رو به جون بخر دلم میگه دلم میگه شازده خانوم قابل باشم باید بگم به شعر من خوش آمدی خوش آمدی ، خوش آمدی شازده خانوم چه خاکی و چه بی ریا به منزل خود آمدی ، خودآمدی ، خود آمدی عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام باور کنید زشوقتون اشکی شده چشم به در دوخته ام فرصت بدید عاشقیمو ، خدمتتون عرض می کنم واصه فرار از دلم دوپا دارم ، دوپا دیگه قرض می کنم شازده خانوم قابل باشم باید بگم به شعر من خوش آمدی خوش آمدی ، خوش آمدی شازده خانوم چه خاکی و چه بی ریا به منزل خود آمدی ، خودآمدی ، خود آمدی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 14:7 توسط رامین |
|
|
زن زیبا خونه ای بی بلا هرگز نمونه ، ای خدا زن گل زن نامهربون دشمن جونه دل سرای غمه ، غم عالم کمه خونه دل دمی ، بی زن نمونه بی دل و دلبرم ، بی سر و همسرم شاخه بی برم ، بی همزبونم هرکه دارد گـلی ، شوق آب و گلی من بی دل چرا تنها بمونم بی دل و بی نشان ، آخر آسمان شادی روز و روزگار من کو مرغ پر بسته ام ، خسته ام ، خسته ام بی قرارم ، بگو ، قرار من کو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 8:39 توسط رامین |
|
|
غروبا که میشه ، روشن چراغا میان از مدرســه ، خونه کلاغا یاد حــرفای اون روزت میفتم که تا گفتی به جون و دل شنفتم عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من یادت میاد ، به من گفتی چه کار کن گفتی از مدرســه ، امروز فرارکن فرارکردم من اون روز زنگ آخر نرفتم مدرسه تا سال دیگر عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من غروب برمیگردن باز کلاغا بیادم باز میاد اون کوچـــه باغا هنوز تو اون کوچه رو اون اقاقی دلـــی که کنده بودی مونده باقی عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اســـیر دل نبودم اگه عاقل بودم من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 8:15 توسط رامین |
|
|
تو چشمون سیاهم تو نگاه کن به رخسار چو ماهم تو نگاه کن دیگه غم تو دلم پا نمیذاره دل من پس از این غصه نداره ببین خنده من ، شادی من ، هستی من ، مستی من هرچه که دارم از تو دارم ببین نور صفا در نگهم ، پرتو چشم سیهم هرچه که دارم از تو دارم ببین چشمون من جام شراب نگهم ، بخدا جادوی خوابه دل من شده دم ساز محبت بخوان از نگهم راز محبت دیگه بر لب من سرشک غم نمی نشینه دیگه جای تو را در دل من کسی نگیره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 12:30 توسط رامین |
|
|
تو رگ خشک درختا درد پاییز می گیره بارون نم نمک آروم روی جالیز می گیره دیگه سبزی نمی مونه همه جا برگای زرده دیگه برگا نمی رقصن رقص پاییز پر درده گرمی دستای من کم شده دستاتو بده دستای سرد منو گرم بکن باد پاییز سرده آفتاب تنبل پاییز میگه قلبت سرده بازی ابرا با خورشید منو آروم کرده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 12:24 توسط رامین |
|
|
واصه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون واصه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه وقتی دلتنگی این خاک توی لحظهام می شینه تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه می دونم هرجا که باشم آسمون همین یه رنگه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 14:6 توسط رامین |
|
|
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم هرجا نشینم ، خود روم هرجا روم ، در گلشنم من آفتاب انورم خوش پرده ها را ، بر درم من نو بهارم ، آمدم تا خارها را برکنم تو عشق زیبای منی هم من توام هم تو منی خشمین تویی ، راضی توی هم شادی و هم درد و غم لطف توصادق می شود جان من عاشق می شود بر قهر صادق می شود چون روشنایی ، بر ظلم گویم سخن را باز گو مردی کرم زآغاز گو این بی ملولی شرح کن من سخت ، کند و کودنم گوید که آن گوش گران بهتر زهوش دیگران صد فضل دارد این برآن |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 فروردین1387ساعت 4:14 توسط رامین |
|
|
کسی آمد که دستان خیالش را بر آسمان سیاه قلبم ، پرستو کند . قافل شد از ابر سیاه بارانی ، دل به پرواز خیالم سپرد . به امید برگشتن ، رفتن را بال زد و در سیاهی چشمانم ، دور و ناپیدا شد . حال بر آسمان گل های ارکیده با بغض ترکیده ... مسیر بازگشتن را نمی بیند . بال ها خیس و تنی خسته دارد اکنون . در خیال لانه ای زیر طاق دیوار بلند بی کسی من ... بدنبال چوبکی یا شاخه ای شکسته ، بال می زند ، اما ... من درخیال خیالش ، با او پرواز می کنم . سایه ای بر دستان خیالش . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 13:48 توسط رامین |
|
|
گاهی سکوت دلیل ناتوانی نیست . سکوت خداوند ، قدرت بی انتهای اوست . سکوت دیوانه را پر هیاهو و سکوت کودکان را از غم بسیار آنها بدانیم . ساده از سادگی ها و بی صدا از سکوت عشق نگذریم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 15:35 توسط رامین |
|
|
رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دلزده از لیلیا خیلی دلم گرفته از خیلیا نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم ، پیرتو، ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونه سرد و سوت وکور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگر چه هیچ کس نیومد ســـــــری به تنــهاییت نــزد اما تو کوه درد باش طاقت بیارومرد باش اگربیای همونجوری که بودی کم میارن حسودا از حسودی صدای سازم همه جا پرشده هرکی شنیده از خودش بیخوده اما خودم پرشدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاج به نور خورشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 10:52 توسط رامین |
|
|
وقتی که تنهایی میاد حس میکنم که بی کسم ترانه هام می سوزن و بریده میشه نفسم ثانیه ها نمی گذرن هیچ موقع فردا نمیاد دلم دیگه زندگی رو با این همه درد نمیخواد بسه آخه چقدر میخوای منو به بازی بگیری کاشکی که راحتم کنی بگی الهی بمیری بی رحمی عادتت شده دســـت خودت نیســـت ، میدونم آخر یه روز میری و من تو حسرت تو میمونم دست خودت نیست میدونم لعنت به اون دل سیاه نفرین به این بخت بدم سیاه شده روز و شبم اسیر و دربه در شدم قصه ما رو هرکسی میخونه میگه شاعرم واصه نوشتن دروغ دستاش همیشه حاظره بسه آخه چقدر میخوای منو به بازی بگیری کاشکی که راحتم کنی بگی الهی بمیری بی رحمی عادتت شده دست خودت نیست ، میدونم آخر یه روز میری و من تو حسرت تو میمونم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 15:59 توسط رامین |
|
|
هرگز براي عاشق شدن ، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش ! گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس ... به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 12:39 توسط رامین |
|
|
غم دل ، زندگی در حصار برکه نيست ... غصه ما ... زيستن با ماهياني است که فکر دريا ، هرگز به ذهنشان خطور نکرده است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 12:6 توسط رامین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک ema@bigstring.com آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شـعر-حرف دل-عشـق-ریا-دروغ-دوستی-مستی-راستی-آشتی-هستی-رازدل-ترانه-مهتاب-شب-تاریکی-فانـوس-دریا-رویا-گل یاس-آبی-جـاده-تنـهایی-گـدایی-مردن-بودن-امید-خداونـگار-شـیر-شـکر-نمـک-تلخ-ترش-شیرین-آلوچه-کلوچه-فرشته-مادربزرگ-پرنده-پرستو-پریا-گل پونه-کلاغ-اطاق-
قـایق شـکسـته- حـرف نگفته-ماهی زنده-مرغ برشته و ...... خلق گرسنه ! خدا نوشته ، عاشـقی بسه ... عاشـقی بسه. |
|
RSS
|